شادی و مستی | |||
![]() |
رفتم خونشون داشت درس میخوند ولی تا منو دید کتاب رو جمع کرد و اومد پیش من نمیدونم ولی یه چیزی بهم میگه هر چقدر که اونو دوست داری اونم همون قدر دوست داره دعا کنید همینطور باشه اگه اینطور باشه چی میشه واییییییییییی من عاشق اونم یعنی اونم..........
خلاصه با هم حرف زدیم براش یه عیدی خریده بودم برای عید غدیر یه بازی کوچولو یه کارتم توش بود روش نوشته بودم :
تقدیم به دوستی که هیچوقت فراموشش نخواهم کرد.
با یه ذوقی کارتو برداشت خوش اومده بود دلم میخواست بوسش کنم ولی خب مثل همیشه مزاحمای همیشگی بودن یه کم که حرف زدیم گفتم بر کتابتو بیار آورد شروع کرد به خوندنو خوردن
اینم عکسش
خیلی دوسش دارم اونقدر که همه فکر میکنن دیوونه شدم دیگه همه فهمیدن من عاشق اینم هر کی به من میرسه حال اونو میپرسه هر کسی هم که دنبال من میگرده اول از ایلیا سوال میپرسه خلاصه پاک آبرو ریزی کردم ولی چی کار میشه کرد دوسش دارم دیگه........
14973:کل بازدید |
|
9:بازدید امروز |
|
23:بازدید دیروز |
|
درباره خودم
| |
![]() محسن
صبور | |
حضور و غیاب
| |
لوگوی خودم
| |
| |
فهرست موضوعی یادداشت ها | |
ستاره تنهائی ها....[23] . دوستی ها[3] . زیباترین ها[3] . حکمت ها.... . خنده ها . درد دلها . | |
اشتراک | |